اونقدر اتفاق تو این ماه افتاد که واقعا نمیدونم از کدومش بگم البته فکر میکنم خیلی هاش را ننویسم بهتره چون دوباره که میخونم خیلی ناراحت میشم دوباره اون حسهایی که دوست ندارم برمیگرده. اما واقعیتش از این اتفاقها خیلی چیزها یاد گرقتم اینکه نباید آدمها را جدی گرفت باید ازشون رد شد تنها اآدمهایی که باید در زندگی جدی گرفت پدرو مادر و برادر یا خواهریعنی افراد درجه یک زندگی همین و بس واقعا باید از بقیه آدمها گذشت. هر کسی ممکنه اشتباه کنه من از شکوه میگذرم شاید دیگه ازش ناراحت نباشم اما این بیشتر روی این صحه میذاره که باید از آدمها گذشت روشون اصلا حسابی باز نکرد. روز تولد مریم بهش پیام دادم در حالیکه رفتارش برام مجهوله و تا حدودی هم ناراحتم اما بعد از کلنجار با خودم ثصمیم گرفتم بهش پیام تبریک بفرستم دوست نداشتم از طرف من بی مهری باشه جواب پیامم یک پیام بسیار محبت آمیز بود که اونم برام تعجب آور بود البته مطمئن شدم حالش بد بوده که جواب پیامها را نمیداده اما میخواهم دیگه بهش پیام ندم برای اینکه برم ببینمش اگه خودش بخواهد من را ببینه پیام میده رابطه باید دو طرفه باشه من هم اصراری ندارم تا وقتی خودش نمیخواهد صمیمی باشم. رفتار طرف مقابل هم خیلی مهمه همین دیشب مژگان باهام تماس گرفت کلی با هم حرف زدیم. جالب اینجاست که مژگان همیشه احوال پرسی میکنه حتی زنگ میزنه البته منم دوستش دارم احساسی که ازش میگیرم باعث میشه منم حسم به این دوستی و اینکه ببینمش خیلی خوب باشه وقتی مریم تمایلی توی رفتارش نشان نمیده منم تمایلی ندارم. مری چه زندگی پرتلاطمی داشته تا حدودی بهش حق میدم و همینطوری که خودش میخواهد و نشان میده زیاد تو زندگیش وارد نمیشم اونم از جمله کسانی که حسم بهش متغیره اما خیلی رو من تعصب داره و خیلی حساسه.این روزها وقتی به پنج شش ماه پیش فکر میکنم باورم نمیشه که اون همه انگیزه داشتم برای تشکیل زندگی مشرک . البته الان هم نظرم منفی نیست اما زیادم مشتاق نیستم حس میکنم یه راه دیگه ای میخواهد تو زندگیم باز بشه. بازهم همه چی دست خداست و اونکه از همه چی آگاهه. بازهم باید دید اون برامون چی صلاح میدونه. به امید راهها و روزهای تازه تر
[ یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 17:22 ] [ رها ]
برچسب:
نویسنده: نوید محمدی