بالاخره تعطیلات طولانیه تابستان هم تمام شد و دوباره روزهای کار شروع شد و ما هم دوباره همش تقویم را ورق میزنیم که ببینیم روزهای تعطیل کیه و برای یک روزش کلی ذوق کنیم. بالاخره مراسم ارس هم روز عید غدیر با خواندن محرمیت پیش نماز مسجدمون تمام شد و از اون روز یک عضو به خانوادمون اضافه شد روزهای پایانی تابستان حالم چندان خوب نبود اروم نبودم در حالی که خیلی سعی میکردم حال خودم را یه جوری خوب کنم واقعیتش احساس میکردم چیزی هست که ناراحتم میکنه اما نمیدونستم چیه ؟!! بعد از کلی فکر کردن فهمیدم که یه سری چیزهایی در زندگیم هست که بودنشون تو اون وضعیت واقعا ناراحتم میکنه اما نه نتها من بلکه هیچ کس دیگه ای هم نمیتونه اونها را تغییر بده پس چاره ای نیست جز اینکه اون شرایط را به طور کامل پذیرفت از وقتی که سعی کردم اینطوری فکر کنم احساس بهتری دارم. فکر میکنم فرصتهای زیادی را از دست دادم و فرصت خیلی کمی برای زندگی دارم. اما خدایی دارم که هر زمان که وقت و ساعتش بشه برات اونچه که صلاحت بوجود میاره و من امیدم به اونه. دیروز کلاس نداشتیم خونه موندیم مشغول نظافت خونه شدیم مامان داشت کف آشپزخانه را میشست که پاش لیز خورد و کتفش در رفت . اینقدر درد کشید دلم براش کباب شد اخیلی خیلی هول کرده بودم کارتهای پول را همراهم نبرده بودم تازه دفترچه بیمه را اشتباه آورده بودم یعنی یه داستانی بود باید روی این ویژگیهای خودم بیشتر کار کنم که در مواقع حساس اینفدر هول نشم اما تو اون وضعیت نابهنجار کسی که ارومم کرد ارس بود ما بیمارستان موندیم اون رفت خونه دفترچه و کارتها را آورد. دیشب مامانم خیلی درد کشید و درست نتونست بخوابه اما الان یه ساعتی خوابه امیدوارم به حق این روزها زود خوب بشه نمیتونم درد کشیدنش را بینم.
[ سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ ] [ 18:9 ] [ رها ]
برچسب:
نویسنده: نوید محمدی