ساده بودی مثل سایه
وقتی دبیرستان بودم عشقم این بود که تنها بشم آهنگی را که دوست دارم بذارم صداش را بلند کنم و با خواننده همخونی کنم جوری که صدام تو آهنگ گم بشود احساس سبکی میکردم وقتی با خواننده فریاد میزدم شاید جای همه فریادهای که نزده بودم پر میشد بعدش حالم خوب میشد انگار بغضهام میرفت انگار همه حرفهام را با اون آهنگ میگفتم یکی از اون ترانه ها که این احساس خیلی باهاش شکل میگرفت ترانه شب گریه ابی بود.یادمه امتحان نهایی داشتم شب تا صبح نخوابیده بودم اومدم خونه این آهنگ را گذاشتم با صدای بلند خستگی از تنم دراومد و حالم خوب شده بود. اما الان هر چی فکر میکنم نمیفهمم چرا این اهنگ را دوست داشتم. احساس اون موقعم برای انتخاب این آهنگ را درک نمیکنم اما فکر کنم بیست دفعه این آهنگ را گوش دادم اون موقعها. الان کمتر ابی گوش میدم و خیلی کمتر از اون موقعها موزیک با صدای بلند گوش میدم فکر کنم آخرین دفعه سه سال پیش بود آهنگ علیرضا قربانی هنوز همخوانی با خواننده را دوست دارم اما الان دیگه در حد زمزمه اون هم بعضی جاهای آهنگ. و اون ترانه چاووشی که برای همیشه به ابدیت پیوست و از سه سال پیش دیگه حتی یک ثانیه هم گوشش ندادم چون اونموقع فکر میکردم این ترانه سرآغاز شروع تازه ای در زندگیم است اما نبود و نشد. به همین دلیل رفت جزو زباله دان تاریخ.... ترانه ها دنیاهای عجیبی را برای هر کسی میسازنن .... و یاداور زمانهای خوب وبد و روزها و عمر رفته ان. کاش الانم میشد با صدای بلند آهنگی خستگیم در بره و حلم خوب بشه و بغضهام بره و سرآغار تازه ای در زندگیم رقم بخوره .... میدونم که همه اینها فقط با اراده اونکه همیشه مهربانه انجام میشه و من بهش اطمینان و امید دارم.
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:57 توسط رها| |
برچسب:
نویسنده: نوید محمدی
تاريخ: دوشنبه
9 مرداد
1396 ساعت: 14:22