
همیشه با خودم میگفتم من از همه میگذرم هر کس که یه روزی ناراحتم کرد کاری کرد که تو دردسر اوفتادم زخم زبونی زد را می بخشم . اما چند روز پیش که مجبور شدم تمام پول کارم را که هزارتا نقشه براش کشیده بودم بدم قسطهای عقب اوفتاده ارس خیلی خیلی عصبی شده بودم و تمام اذیتهای ارس تمام زخم زبونهاش تمام رفتارهای خودخواهانش توی فکرم رژه میرفت اتفاقهایی را به زبان اوردم که مامانم میگفت تو هیچوقت اینها نگفته بودی. تا چند روز ناراحت بودم اما بعدا با خودم گفتم بخشش واقعا یعنی چی؟ اگه من همیشه میگم بخشیدم پس چرا دوباره همه کارهایش یادم اومد یه کم گیج شده بودم بعضی چیزها را ما فقط به زبان میگیم وقت عمل که میشه تاز...
ادامه مطلب